بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
88
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
معهود و معتاد است تدبير آن سازد ، كه به زودى آن بقاع كه على التعيين بتوليت آن مأمور شد معمور شود ، و دعاء خير ما را و ثناء خوب او را موفور گردد ، ( و خلل و ظلل « 1 » ) آن بامارت عمارتى « 2 » تبدل گيرد ، و وظايف « 3 » اين مال كه مشرح « 4 » شوارد آمال است به تمام و كمال بىاهمال « 5 » به شرط واقف بمصارف « 6 » استحقاق و مقار استنجيات « 7 » رسد ، و مدرسى - كه طينت او بزينت عفت و تقوى حالى باشد و بر كشور درس و فتوى والى و باهداب آداب متمسك باشد « 8 » و در ابواب معاملات متنسك و از جملهء ( اخيار بعز « 9 » ) اختيار جانب عزيز را « 10 » اختصاص يابد - تقلد اين منصب ( بزرك پذيرا « 11 » ) شود . چون « 12 » بر قضيت اعط القوس باريها رفتهايم و كار بكاردان سپرده و جانب عزيز فلان دام عزيزا نوّاب را « 13 » در مواظبت شرايط اين مهم و مراقبت دقايق اين شغل وصايت خواهد كرد « 14 » و آنچه لايق كفايت و موافق هدايت چنوى باشد ( و بجاى خواهد آورد « 15 » ) جاذبهء معدلت ما در تعديد اين « 16 » شرايط و تمهيد اين « 17 » قواعد عنان بيان كشيده مىدارد ، و بساط اطناب « 18 » كه درين شيوه متداول است در مىنوردد ، و در احصاى اين « 19 » طريق استقصا نمىسپرد ، و فحوى « 20 » عاد الأمر الى اليرعه « 21 » بخاطر اشرف مىگذرد ، و بر كفايت معتاد او اعتماد و بشفقت « 22 » بىشبهت او استناد كرده مىآيد . ليفعل صوب الغيث ما هو فاعله * و يحمل نضوى « 23 » ما تعود كاهله و متيقنيم كه جانب عزيز دام عزيزا آنچه منتهاى « 24 » فراست ما و مقتضى
--> ( 1 ) و خلل طلل . ( 2 ) عمارت . ( 3 ) وظايف . ( 4 ) ظ ، مسرح ( ش ، مسرح بمعنى چراگاه و شوارد جمع شاردة بمعنى رميده و پراكنده است ) . ( 5 ) ضا ، و امهال . ( 6 ) بمصاب . ( 7 ) استيجاب . ( 8 ) سا . ( 9 ) احبا و معر . ( 10 ) عزيز . ( 11 ) بزرك را پزيره . ( 12 ) و چون . ( 13 ) نواب او را ( ظ ، نواب خود را ) . ( 14 ) كردن . ( 15 ) و كو چنوى بجاى خواهد آوردن . ( 16 ) آن . ( 17 ) آن . ( 18 ) اطنابى . ( 19 ) آن . ( 20 ) و در فتوى . ( 21 ) البرعة ( ش ، ماهران و استادان ) . ( 22 ) بر شفقت . ( 23 ) رضوى ( ش ، نام كوهى است معروف در مدينه ) . ( 24 ) از منتهاى .